جهت عضویت با شماره تلفنهای 09361481718 - 09178267626 تماس حاصل فرمایید
۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه
برگزاري اولين دوره آموزش پزشكي غارنوردي
۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سهشنبه
کوه کرکس
کوهستان کرکس، بخشی از نیمه شمالی رشته کوههای مرکزی ایران است که از شمال غربی شهرستان کاشان تا جنوب شرقی شهرستان نطنز ادامه دارد. کوه کرکس حاصل گدازههایی است که از راه شکافهای موجود در سطح زمین به بیرون راه یافتهانداين مسير از طرق رود كه در فاصله 25 كيلومتري نطنز است شروع مي شود طرق رود نيز در جاده نطنز-اصفهان قرار دارد و تا كشه كه آخرين آبادي در مسير است 5 كيلومتر فاصله دارد. از كشه به طرف چشمه اصفهانيها كه در مجاورت مرغداري است مي رويم و بعد از چشمه در راه مالرو به طرف شمال رفته، تا به چشمه لياسن برسيم كه تا اينجا شيب راه خفته است. از مشخصات اين چشمه درختان گردو است از اينجا به بعد شيب تند مي شود. در مسير بايد از كنار آبشار بگذريم با پشت سر گذاشتن آبشار پناهگاه نمايان مي شود. اين پناهگاه از نوع پيش ساخته است كه در سال 64 به همت كوهنوردان استان اصفهان و هيئت كوهنوردي در ارتفاع 3000 متري برقرار شده است و تنها پناهگاه موجود در منطقه كركس است. بعد از پناهگاه كه چشمه اي روبروي آن دائماً جريان دارد راه مالرو با شيبي تند در كنار شن اسكي ادامه مي يابد تا به آسمان گدار مي رسد و قله نمايان مي شود. راه بازگشت از شن اسكي است متوسط زمان صعود از اين مسير 5 ساعت است.
این مسیر از نطنز شروع مي شود. كه بايد از جنب هتل سرابان به روستاي طامه در غرب نطنز برويم. اين جاده حدود 4 كيلومتر است از طامه به طرف باغهايي كه در غرب ده به نام دراش هستند مي رويم در اينجا دو دره واقع است يكي پاپول كه در امتداد باغهاي ده قرار دارد و در انتهاي آن آبشار زيبايي وجود دارد و دره ديگر به نام پاكدار كه در جنوب باغها است و مسير از اين دره شروع مي شود كه بايد تا گردنه آن برويم و سپس از كمركش كوه به طرف غرب حركت كنيم. مشخصه صحيح بودن اين مسير تك درخت سپيدار بلند است كه از كنار آن مي گذريم و سپس با گذشتن از دره اي فرعي به دره اي طولاني مي رسيم كه به قله منتهي مي شود اين مسير بسيار زيبا است آب تا يك ساعت مانده به قله جریان دارد به همین دلیل آبشارهاي متعددي در مسير دیده میشود. لازم به ذكر است كه آبهاي دره هاي ديگر نيز به اين دره مي پيوندند كه اين نيز صحيح بودن مسير را نشان مي دهد قسمتهاي آخر اين دره سنگي مي شود كه بايد اين سنگها را دور زد تا به قله رسيد زمان طي شده در اين مسير 6 الي 7 ساعت است
3-مسيرشمال شرقی(اوره):
پس از خروج از نطنز به میدانی که تابلوی روستای اوره را دارد میرسم بایستی به سمت کاشان مسیر را ادامه دهیم تا به جاده جدید تاسیس شده که تابلوی امام زاده سلطان گورآباد را دارد برسیم این جاده از بالای روستا اوره میگذرد. تا ده اوره حدود 5 كيلومتر است با خودروهای خود میتوانیم تا امامزاده سلطان گورآباد برویم سپس مسیر را از پایین امامزاده ادامه میدهیم دره اصلی را که همواره جریان آب بیشتری دارد ادامه میدهیم پس از ورود به دره در حدود 30 دقيقه بعد، از كنار آبشار گذشته و در انتها به يك شيب تند شني مي رسيم كه به قله منتهي مي شود. این مسیر نیز یکی مسیرهای زیبای کرکس میباشد و حدود 6 ساعت مدت صعود طول میکشد.
براي رسيدن به بيدهند بعد از طي 18 كيلومتر از جاده نطنز-كاشان(جاده قديم) به پل هنجن مي رسيم از اين پل جاده فرعي دو قسمت مي شود كه يكي به ابيانه منتهي مي شود و جاده ديگر پس از گذشتن از روستاي هنجن-چيمه-لوجر به دو راهي بيدهند-فريز هند مي رسد كه جاده سمت چپ به بيدهند منتهي مي شود اين جاده تا روستاي چيمه آسفالت است. در بيدهند امامزاده أي واقع است كه براي شب ماندن مناسب است. از روستا به طرف جنوب مي رويم تا به آخر بيشه ده برسيم. راه صعود از اين محل شروع مي شود كه با طي كردن راه مالرو در كنار آب به دو راهي مي رسيم كه در كنار آغل سنگي ساخته شده است و با ادامه دره سمت چپ و راه مالرو به طرف جنوب و تا سرچشمه آب پيش مي رويم و سپس با صعود از دامنه شرقي دره به طرف جنوب شرقي ادامه مسير مي دهيم تا به صخره بر مي خوريم كه نبايد با آن درگير شد و بايد از كنار آن و باز هم به طرف جنوب شرقي حركت نمائيم تا به قله برسيم(زمان 5 الي 6 ساعت).
۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه
غارهای نمکي ميکروکليمايي براي توريست درماني

جمهوري چک در سال 2005 اولين غار نمکي مصنوعي را در کشور خود احداث کرد، طراحان اين غار از 5/21 تن نمک بستر دريای سياه که 20 ميليون سال سن داشتند در کف غار و بلوکهای نمک در ديوارها استفاده کردند ، همچنين با طراحي آبشار نمکي در غار يد و منيزيم را در فضاي غار پخش نمودند. اين کشورها با اين نوآوری در صنعت توريسم درماني سالانه توده عظيمي از توريست ها را به سمت کشور خود جذب مي کنند . به نظر می رسد که کشور پهناور ايران نيز پتانسيل های باالقوه ای برای گسترش صنعت توريسم درماني دارد چه بسا که تفريحات درماني در حال حاضر نيز به شکل استفاده از چشمه های آب معدني و آب گرم در سرعين و محلات رواج دارد، همچنين در ايران غارهای نمکي طبيعي وجود دارد که در کمتر نقطه اي از جهان ديده شده است، از آن جمله می توان از غارهای نمکي طبيعي موجود در ژئوپارک قشم ياد کرد ؛ تحقيقات انجام شده در فضاي داخلي غارها نشان مي دهد که اين غارها قابليت درماني بالايي دارند که گردشگران مبتلا به ناراحتي هاي تنفسي با باقي ماندن و تنفس در آن نه تنها بهبود پيدا مي کنند بلکه از چشم اندازهاي زيباي داخل غار و آرامش حاکم بر آن بهره مند مي شوند . لازم به ذکر است که در بهره گيری از غارهای نمکي طبيعي براي جذب توريست نياز به ايجاد يک سري ساختارهاي زيربنايي مي باشد که از يک سو توريست پايدار را به غار وارد کرده و از سوي ديگر از تخريب غار جلوگيري و از آن حفاظت کند چرا که اين ميراث گرانبهاي زمين امانت نسل آينده است در دست نسل حاضر . برای جذب توريست پايدار به محيطهای طبيعي نياز به فرهنگسازي در جامعه داريم که در اين امر رسانه هاي گروهی ، تورگردانها ، مدارس و NGO ها مي توانند نقش کليدی ايفا کنند و آگاهيهای لازم در زمينه حفظ و ارزش ميراث زمين شناسي را به جامعه و گردشگران انتفال دهند . 
۱۳۸۹ خرداد ۴, سهشنبه
معرفی برخی لوازم کوهنوردی
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه
روشهای یافتن آب در کویر
۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه
شش راه برای افزایش کارایی در سنگ نوردی
کوههای افغانستان
هندوکش:
رودهاي افغانستان :
آمودريا :
۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه
علم کوه بهشت کوهنوردان ایران
۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه
معناي پاسارگاد چيست؟
در138 کیلومتری شهر شیراز ، در جاده آسفالت شیراز به آباده ، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری می رسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است. این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس می گفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد.پیش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب ، این منطقه از تمدنی کهن برخوردار بوده است که روستاهایی مانند : تل نخودی ، تل سه آسیاب ، دوتولان ، تل خاری در هزاره های سوم و چهارم در آنجا ایجاد گردیده و در دوره خود دارای رونق و شکوهی بی نظیر بودند.هنگامیکه بازمانده های این پایتخت کهن ایران را مشاهده می کنید ناخودآگاه از خود می پرسید چرا در اینجا این پایتخت بنا شده است؟ انگیزه از برپایی آن چه بوده است؟بر اساس نوشته های تاریخ نگاران قدیم کوروش بزرگ ، آستیاگ ( آستیاژ ، آستیاگس) پادشاه ماد را در این دشت شکست داده و این کار مبنای ایجاد بزرگترین و قدرتمند ترین پادشاهی ایران می باشد. از این رو کوروش بزرگ فرمان بنای پایتختی را در این دشت داد. هرچند با ایجاد تخت جمشید ( توسط سایر پادشاهان هخامنشی ) برجستگی پاسارگاد کمتر گردید اما ارزشمند بودن آن هیچ گاه کمرنگ نگردید بطوریکه پس از بنای تخت جمشید هنوز پادشاهانی بودند که برای تاجگذاری پاسارگاد را برمی گزیدند. کوروش پاسارگاد را در550 تا 559 قبل از میلاد بنا کرد و البته در سال 336 قبل از میلاد این شهر به همراه گنجینه پربهای آن به دست اسکندر مقدونی افتاد.
معنای پاسارگاد چیست؟
در مورد این واژه هنوز نظری قطعی داده نشده است اما هرودوت در کتاب خود ادعا می کند که پاسارگادی مهمترین قوم پارسیان بوده اند و ریشه هخامنشیان از آنهاست. پاسارگاد در برخی از نوشتارهای قدیمی پارسه گَدَ نیز گفته شده است. اما در کل معناهایی که برای آن مطرح شده است شامل: زیستگاه پارسیان ، تختگاه پارسه ، محل استقرار پارسیان و دژ پارسیان می باشد. در این دشت که در سینه خود هویت ایرانیان را نگه داشته و مانند بغضی در گلو هر لحظه منتظر حکایت تاریخ آن دوره است ، نشانه های زیادی از تمدن ایرانیان وجود دارد که البته مربوط به دوره های گوناگونی است .
-2 دوره هخامنشی:
-3 آثار بعد از اسلام:
آرامگاه کوروش بزرگ به همراه ستونها و درگاه مسجد اتابکان ( آثار دوره اسلامی)
قبله نما در گوشه غربی آرامگاه کوروش بزرگ( واژه قبله در گوشه سمت چپ دیده می شود).
نقش برجسته انسان بالدار - اعتقاد بر این است که این تصویر ، ذوالقرنین یا همان کوروش بزرگ است.
آرامگاه کوروش بزرگ در سال 1840 میلادی کار دو هنرمند فرانسوی فلاندن و کست.
کمی که می گذرد و شما پس از مشاهده تمدن نیاکانتان به خودتان باز می گردید و می خواهید جای آنها بیاندیشید و کشف نمایید که آنها چگونه این بناها را ایجاد کرده اند. قبل از هر چیز توجه تان به مقبره باشکوه کوروش بزرگ جلب می شود. مدل سازه این مقبره با تمامی مقبره های سرزمین ما فرق دارد و به آن یگانگی خاصی می دهد. هرچند شاید برای ما فرق کند اما جالب آنکه مقبره ای دیگر شبیه به آن در سرزمین ما موجود است که بعد از آن ساخته شده است و شاید بد نباشد در اینجا به آن نیز اشاره ای کنیم که مانند بسیاری از اثرهای با شکوه سرزمین در حال نابودی است و آن مقبره ای در کازرون( سر مشهد) می باشد که به گور دختر ( آرامگاه منسوب به چیش پش - دوره هخامنشی ) مشهور است.آرامگاه کوروش بزرگ در طول این قرن ها با اُبهت ایستاده است ولی باستان شناسان هنوز نتوانسته اند بطور یقین بگویند که این بنا توسط کدام قوم سرزمین کوروش بنا شده است و هر کدام گمانه هایی زده اند. برخی آنرا طرحی از آن مردمان میانرودان بخصوص شبیه زیگورات می دانند. برخی دیگر آنرا طرحی مشترک و آمیخته از میان رودان و سایر اقوام می دانند. گروهی آنرا از آن قومهای لودیه و ایونیه خطاب کرده اند و برخی باستان شناسان می گویند این بنا از بناهای سنتی خود ایرانیان است و نظریه دهندگان آخر ادعا کرده اند سازه یونانی و یا ساخته شده اقوام آناتولی غربی است. اگر کمی به شواهد و آثار بر جای مانده بر روی بنا دقت نماییم می توانیم تا حدودی تشخیص دهیم که بنای فوق ساخته و پرداخته کدام یک از مردمان سرزمین کوروش بزرگ است.
از آنجا که معماران ، ایونیه و لیدیه ای در ساخت بنا از ابزاری خاص استفاده کرده اند و در مقبره کوروش نیز این آثار یافت گردیده می توان حدس زد که این بنا توسط ایشان و به دستور کوروش بزرگ در زمان زنده بودن خود او ساخته اند :
2 - اندازه داخلی اتاق با اندازه های ایونی مطابقت دارد.
-4 استفاده از بست های آهنی و سربی ، دُم چلچله ای.
5- اندازه های خارجی کل سازه. البته بیان گردیده که غیر از مهندسان و معماران ، مُغ ها نیز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصیه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود. در مورد تاریخ ساخت قبر نیز گمانه ها مختلف است اما می توان تخمین زد که مقبره در 530 یا 540 پیش از میلاد بنا گردیده است. تصویر دم چلچله ای از آرامگاه کوروش بزرگ که می تواند گواه و تأییدی باشد بر معماران لیدی و ایونیه آرامگاه کوروش بزرگ. جنس فلزات از سرب و آهن می باشد. اما برخی از این دم چلچله های آرامگاه به سرقت رفته است اما جای خالی آنها هنوز باقی است.
از منابع طبيعي زمين چگونه استفاده مي كنيم؟
اتلاف منابع آب در سامانه هاي لوله كشي شهري با آمار رسمي حدود بيست درصد است – به دليلفرسودگي سامانه ها- و بر اساس آمار هاي غير رسمي بيش از اين مقدار است. كشور ما محدوديت منابع آب دارد. از سوي ديگر هر نوع فعاليت عمراني – از احداث جاده گرفته، تا شهرك سازي و ... – با تخريب و صدمه به منابع آب سطحي و زير زميني همراه است.
ساخت مسكن و گسترش محدوده روستاها و شهركها با توليد و سيع زباله و نخاله هاي ساختماني همراه است. اين نوع زباله ها تا مدتها در كنار ساخت و سازهاي جديد رها مي شوند و علاوه بر آلودگي محيط زيست موجب تخريب چشم انداز هاي شهري و روستايي مي شوند. البته اين نوع مسائل از ديدگاه ما معمولا اولويت كمي دارند ولي واقعيت آن است كه ما با اين نوع رفتار با طبيعت، به فرزندان و نسلهاي بعدي خود آموزش بدي مي دهيم. به آنها مي آموزيم كه طبيعت در دسترس ترين مكان براي زندگي است و هر نوع كاري كه مي توانيم – يا دوست داريم – مجاز هستيم با آن انجام دهيم.
۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه
کوه باستانی پردیس نخستین نقطه خاکی جهان و نزدیکترین نقطه زمین به خورشید
حتي اورست حدود هزار متر از پوز پدري پائينتر است و يك قله مستقل جداگانه محسوب ميشود.
۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه
در سرزمین کوهکن ها ، کوه کنده اند آن هم چه کوه کندنی!
توي اين قصه بايد گوش به صداي تيشه بدهي. صداي تيشه است كه ميگويد راه كدام است و چگونه بايد به سرزميني افسانهاي پا نهاد. صداي تيشه است كه تو را ميرساند به دامنه سهند خفته. سرزمين رنگ و آبادي. تا گندم و آب و خورشيد را برايت ترجمه كند. بادهاي بهاري را در چله تابستان برايت بنوازد. گوش جان به صداي تيشه كه بدهي ميرسي به سرزمين گندمزارهاي بي پايان. رقص زندگي در متن زندگي. سرزمين رودهاي هميشه جاري. سرزمين درختان سر به فلك كشيده تبريزي. كشتزارهاي بيكران و كشاورزاني همه مشغول. اين خلاصه جايي است كه به آن كندوان يا كندجان ميگويند. روستايي صخرهاي در 18 كيلومتري اسكو و تكيه داده به دامنه سبز كوههاي سلطان داغي.
حيله ور
به ابتداي قصه كندوانيها ميرسيم. آن هم نه در دل كوه، روي قلهها كه در زير زمين. فصلي است كه بايد خوانده شود تا به فراز و نشيبي به دامنههاي سهند برسد. تازه آنجاست كه كوهكني آغاز ميشود. «حيلهور» نام گمي است. كمتر شنيده شدهاست. قصه متروكي است. جاده را كه از اسكو به كندوان بكشاني. حيلهور در دل چشمانت مينشيند، متروك و منزوي. حيلهور خلاصه چند خانه زيرزميني است كه به سبك كندوان كنده شده است. با معماري ظريفي كه حتي جاي پيه سوز هم در ديوارهاي آن كنده شده است. آغلها كندهكاري شدهاند و اطراف آبشخورها يله و رها. حيلهور قصه زندگي پنهان كندوانيها بود. بايد آنقدر به آن نزديك شوي تا بتواني نبض يك زندگي كهنه و تمام شده را در دالانهاي آن بشنوي؛ نبضي كه با آمدن مغولها به اين سرزمين كند شد و دوباره بر دامنههاي قله سهند و در روستاي كندوان ضرب گرفت. البته فقط مغولها نبودند كه قصه زندگي در اين روستاي زيرزميني را پايان دادند. برف هم بيتقصير نبود. اصلا برف پايه آن را گذاشت و مغولها كار را تمام كردند. اين طور ميگويند.
سمفوني رنگها
همپاي قصه مردمان حيلهور به سوي دامنه سهند كه بروي به روستاي كندوان ميرسي. روستايي كه بين 3 تا 12 هزار سال و حتي بيشتر از آن برايش تاريخ قائل ميشوند. هرچه باشد به روزگار بسيار دور ميرسد. بسيار دورتر از آنكه گمانها به آن برسد. صبح را اگر به روستاي كندوان كشيده باشي با سمفوني از رنگها ميزبانت ميشود. صبح كه ميرسد؛ خانمهاي خانه، طراوات را به كوچه ميآورند. آب و جارو و خانه تكاني. بعد هم كوچه تكاني. خاك نم خورده كه پا به پايت ميآيد و ميرود. كوچهها بوي تازگي ميگيرند. خاك نفس ميكشد. گليمها و چهل تكههاي رنگارنگ است كه در بلنداي ستيغ كوههاي سهند بر دست زنان روستا تكان ميخورد و سمفوني تكرارناپذير رنگها را به تصوير ميكشند. همان زمان اگر در كوچههاي تنگ و باريك كندوان گذر كني، بوي نان محلي تو را به سفرههاي ساده كه زيبايي خويش را از همين طبيعت وحشي و بكر گرفتهاند، ميبرد.
فرهادتر از فرهاد
ما هم صبح را كشانديم به كندوان؛ اما از، زرنگتر گردشگرهاي فرانسوي بودند كه به احتمال طلوع خورشيد اينجا آمده بودند و آرام آرام كوچههاي تنگ پيچ در پيچ روستا را پايين ميرفتند و برميگشتند. ما هم آرام آرام راه خانهها را ميگيريم، پا به پاي قصه همان روز. همان روز كه اهالي، حيلهور را با همه خاطراتش با همه لحظههايي كه ثبت شد و شايد هم نشد، گذاشتند و رو به سوي كندوان آوردند. كندوان يعني زبان سنگ و تيشه. زبان دست و سنگ و تيشه و ديگر هيچ. پناهي بايد تا سر به آسودگي روي بالش بگذارند. پس تيشه برداشتند و به كار سنگ شدند. كندن و خراش دادند. چرا در اين ميان تنها آوازه فرهاد عالمگير شد، نميدانم؟ موضوع اگر شيرين بوده باشد كه او ميدانست فقط فرهاد را شيداي خود ميكند و همسفر خسرو ميشود. نه پس موضوع فرهاد بوده نه شيرين. به هرحال اينجا تا روزگار بوده، فرهادها به دنيا آمده و فرهادتر از دنيا رفتهاند. بيستون اگر قصهاش با نخستين تيشه فرهاد شروع و با آخرينش به پايان رسيد، اما در كندوان سنگ و تيشه همچنان در كار قصه ساختناند.
كندجان
اهالي كندوان را كندجان ميگويند. استعارهاي از شباهت خانههاي كلهقنديشان به كندوي عسل. آنها خانههايشان را هم كران مينامند. كرانهايي كه نه تنها آنان را از چنگال مغولها رهاند، بلكه هواي مطبوعي را به آنها داد تا زمستان و تابستان را با طعم بهار نوش كنند.
تقريبا تمام خانهها رابا تيشه دستي كندهاند، ولي چنان با ظرافت و دقتي اين كار را كردهاند كه باوركردني نيست
كرانها باشيارهايي از هم جدا ميشود. تازه اينجاست كه شيارها كوچه ميشوند. كوچههاي همسايگي، كوچههاي دوستي. روي بعضي از شيارها هم پلي است تا اين كرانه را به آن كرانه برساند. همسايگي است ديگر، رد نگاهي بايد. آدمي بدون آدمي ميميرد. اينجاست كه پل مقدس ميشود و معنا مييابد، پلهاي چوبي مقدس. تازه چوبش و سنگش به يك اندازه معنا ميگيرد. حتي فولاد و آهنش، اما پلهاي روستا از چوب است. روستاي مسجد، حمام، مدرسه و آسياب هم دارد.كران مسجد، يكي از بزرگترين كرانهاي روستا را تشكيل داده است.
كرانها در كندوان 2 يا 3 طبقه هستند طبقات بيشتر از داخل خانه بهم ارتباط ندارند. خارج از كران، پلكانهاي بسيار زيبايي از بدنه خودكرانهاست كه تو را به طبقات بالا ميرساند. طبقه همكف، بيشتر اصطبل و طبقات دوم و سوم و چهارم مسكوني است و در بعضي موارد از طبقه چهارم به عنوان انبار نيز استفاده كردهاند.
آبريزها كنار معابر و خارج از كرانها و محيط مسكوني قرار دارند، هر چند خانواده به طور مشترك يك آبريز دارد. آبريزها داراي چند محل نشيمن انباره هستند كه به شيب زمين بستگي دارد. به علت قطر و ضخامت زياد كرانها، ايجاد نورگير در طبقات پايين كار بسيار مشكلي است. به اين دليل نورگيرها بيشتر در طبقات بالا واقع است. جنس پنجرهها از چوب و به شكل شطرنجي قطعات كوچك شيشه در آنها تعبيه شده است. در بعضي خانهها علاوه بر اتاقها، با دقت و حوصله بالكن وسيع و كشيدهاي نيز جلوي پنجرهها كنده و درست كردهاند. درها و پنجرههاي باريك به اين بالكنها باز ميشوند و زنان با ذوق روستا در قسمتهايي از اين بالكنها گلدانهاي شمعداني قرار دادهاند و در مواقعي بندي بر اين بالكنها كشيدهاند و لباسهاي رنگارنگشان را روي آن پهن ميكنند تا خشك شود.
تقريبا تمام خانهها را با تيشه دستي كندهاند، ولي چنان با ظرافت و دقتي اين كار را كردهاند كه باوركردني نيست. ديوارها، تاقچهها، جاي درها و پنجرهها چنان استادانه كنده شدهاند كه بيشتر به وهم ميماند تا واقعيت. خوشبختانه جنس سنگها چنان محكم است كه با تراشيدن آنها باز هم ميتوانند چند طبقه روي هم را دوام بياورند. بعضي خانهها هم در كوههاي بزرگ و به هم چسبيده و به صورت پشت به پشت يا پهلو به پهلوي هم ساخته شدهاند كه در مواردي، اين خانهها با يك دريچه كوچك به يكديگر متصلند و ساكنان از طرق همين گذرگاهها با يكديگر ارتباط دارند؛ كرانهاي بينظيري كه نمونهاش تنها در گورمه تركيه ديده ميشود.
اگر ميشد اين اما و اگرها را برداشت نه به زور كه با منطق، چقدر زندگي زيبا و دلپذير ميشد. اما نميشود كه نميشود. اينجا هم زندگي، بكر باقي نمانده است. زندگي كهنه ديروز به شكل بيرحمانهاي به محاصره تيرهاي برق و سيمهاي زمخت و سياهشان درآمده است. جمعيت در حال افزايش، اهالي، مجبور كرده با ساختن خانههايي از آجر و سيمان نظم طبيعياش را به هم بزنند و كسي نيست كه از اين ناهمخواني دهشتناك و بيمعنا دلش به درد نيايد. گرچه به امكانات گردشگري كندوان تا حدودي توجه و سنگفرش خيابانش بازسازي شده است و براي آب شفابخشش چارهاي انديشيدهاند، اما اين مقدار براي اين ميراث 3 هزار ساله نياكان بسيار كم و بي مقدار است.

